حسن حسن زاده آملى
57
دروس معرفت نفس (فارسى)
بيهودگى در برابر نظام هستى باز نكنيم . شايد از اين دهان بستن ، درى باز شود و از آن در ، دستى جايزهاى گرانقدر بما دهد . ممكن است بفرماييد كدام در و چه دست و چه جايزه و چرا ؟ البته اين پرسشها خوب است و جواب دارد ؛ ولى به قول ملّاى رومى : اين زمان بگذار تا وقت دگر ، اين قدر احتمال بدهيد كه شايد اين گفته و نويد راست باشد و درها و دستها و جايزههايى باشد كه ما بدانها آگاهى نداريم و ما بدان دست نيافتهايم ، و با قطع نظر از اين ، باور كردهايد كه دهان كجى ، و نكوهش به دهر و روزگار و موجودات ادارهء وجود زشت و ناروا است و شيوهء سبكساران و نابخردان است . بنابراين از شيوهء بىخردان پرهيز كردن خود جايزهاى بزرگ است پس آن كه دهان از نكوهش بندد نخستين جايزهاى كه عايدش مىشود نمودار فرزانگى او است كه از جرگهء نابخردان بدر آمد و در حلقهء فرزانگان قرار گرفت . در عبارت بالا گفتهايم اگر گازر فهميده باشد مىبيند كه برزگر در خدمت او است هم چنان كه خود در خدمت برزگر ، يكى گندم مىكارد و ديگرى پنبه ، يكى سنگتراش است و ديگرى شيشهگر ، يكى پنبهدوز است و ديگرى پيلهور ، يكى حصير مىبافد و ديگرى حرير ، و ديگر پيشهوران كه هر يك به نوبت خود عضوى از اعضاى پيكر اجتماعند و همه در كار همديگرند . ما كه اكنون در اين مسجد نشستهايم ببينيد از فرشى كه زير پاى ماست و از بنايى كه دست اصناف گوناگون از معمارش گرفته تا كارگر در آن خدمت كردهاند ؛ و اين دفتر و قلم كه در دست ماست كه مىنويسيم و اين لباس كه در برداريم و اين عينك كه برخى از ما بر ديده نهادهايم و آن كسانى كه براى ما زحمت كشيدهاند كه امروز قلم در دست داريم و مىنويسيم و . . . چه افرادى دست به دست يكديگر دادهاند كه اين ماييم و در اينجاييم و به گفتن و شنيدن و خواندن برخورداريم . آيا اين مردم به ما خدمت نكردهاند و خدمت نمىكنند ؟ آيا اين رفتگر به ما خدمت نمىكند آيا آن بازرگان ، آيا آن برزگر آيا اين سرباز و پاسبان و پليس ، آيا اين راننده و